غزلیاتغزل شمارهٔ ۶۶۰۲ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفتههمای از سر این مشت استخوان رفته۱دو دولت است که یکبار آرزو دارمتو در کنار من و شرم از میان رفته۲به نوبهار چنان غره ای که پنداریکه خار در قدم موسم خزان رفته۳امید گوشه چشمم به دستگیری توستکه در رکاب تو از دست من عنان رفته۴کلاه گوشه دودم به عرش ساییده استحدیث عشق تو هرگاه بر زبان رفته۵