غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۰۴ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر آن عذار نه زلف مشوش افتاده

که موج بر رخ صهبای بی غش افتاده

۱

ترا به چشم محال است میکشان نخورند

چنین که باده حسن تو بی غش افتاده

۲

قلم ز نامه شوقم به خویش می لرزد

که نی سوار به صحرای آتش افتاده

۳

ز شانه ای که به زلفت کشیده است نسیم

هزار رشته جان در کشاکش افتاده

۴

به دست باده گلگون عنان مده زنهار

که نوسواری و این اسب سرکش افتاده

۵

غلط به خامه مو می کنند بی خبران

ز فکر بس که دماغم مشوش افتاده

۶

چگونه محو نگردی ز ساده لوحی ها؟

تو طفل و خانه دنیا منقش افتاده

۷

دل از نظاره آن لب چگونه سیر شود؟

سفال تشنه به صهبای بی غش افتاده

۸

ز دانه دل من دود تلخ می خیزد

به خرمن که دگر باز آتش افتاده؟

۹

عجب که ناله عاشق شود عنانگیرت

چنین که توسن ناز تو سرکش افتاده

۱۰

ز سنگ می گذرد صاف تیر مژگانش

کمان ابروی او بس که پرکش افتاده

۱۱

حضور دل ز غم و درد عشق می داند

سمندری که به دریای آتش افتاده

۱۲

به حال سوختگان رحم می کند صائب

نگاه هر که بر آن روی مهوش افتاده

۱۳

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: افتادهقافیه: ـش۱۳ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. افتادهافتاده
  2. نخورندافتاده
  3. لرزدافتاده
  4. نسیمافتاده
  5. زنهارافتاده
  6. خبرانافتاده
  7. هاافتاده
  8. شودافتاده
  9. خیزدافتاده
  10. عنانگیرتافتاده
  11. مژگانشافتاده
  12. داندافتاده
  13. صائبافتاده

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.