خط غبار گرد رخ یار آمده
خورشید حسن بر سر دیوار آمده
۱از خط شده است پشت لب آن نگار سبز؟
یا فوج طوطیی به شکرزار آمده
۲خالی کند خزینه عزیزان مصر را
این یوسفی که بر سر بازار آمده
۳رنگ حیا ز چهره گلها پریده است
تا عندلیب مست به گلزار آمده
۴امروز نیست در سر عشاق مغز هوش
در کوی او سر که به دیوار آمده؟
۵زندان شده است خانه به طفلان، مگر ز دشت
دیوانه ای به کوچه و بازار آمده؟
۶سر می رود به باد ز افشای راز عشق
منصور زین سبب به سردار آمده
۷خفاش را ز دیدن خورشید بهره نیست
ورنه ز ذره ذره پدیدار آمده
۸آسان بود شکستن سد سکندرش
هر کس برون ز پرده پندار آمده
۹خلق خوش است جوشن داود بیدلان
بی زخم، گل برون ز خس و خار آمده
۱۰رزقش ز آسمان و زمین است دود و گرد
تا جان برون ز عالم انوار آمده
۱۱دارد خبر ز راحت جان از وداع جسم
بیرون کسی که از ته دیوار آمده
۱۲