در جسم خاکسار مرا جان سوخته
باشد سفال تشنه و ریحان سوخته
۱چون لاله گرچه چشم و چراغم بهار را
تر می کنم به خون جگر نان سوخته
۲تخمی که سوخت سبز نگردد ز نوبهار
از می چگونه تازه شود جان سوخته؟
۳خیزد نفس ز سینه گرمم به رنگ آه
خاکسترست گرد بیابان سوخته
۴از مرگ فارغند حریفان پاکباز
آتش چه می کند به نیستان سوخته؟
۵از خاک پای سوختگان است سرمه ام
بینایی شرر بود از جان سوخته
۶چون داغ لاله است زمین گیر آه من
از دل به لب نمی رسد افغان سوخته
۷جان تازه شد ز سینه بی آرزو مرا
گلزار رهروست بیابان سوخته
۸صائب ز خوان نعمت الوان نوبهار
قانع شدم چو لاله به یک نان سوخته
۹