به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه
به روی خاک مذلت فتاده است شکوفه
۱گره ز کیسه پر زر گشاده است شکوفه
صلای جود به آفاق داده است شکوفه
۲غنیمت است بگیر از چمن برات نشاطی
درین دو هفته که دفتر گشاده است شکوفه
۳چگونه فرق کند کوچه را کسی ز خیابان؟
که همچو برف به هر جا فتاده است شکوفه
۴هوا گرفته ز باغ وجود، فر جوانی
شگفت نیست اگر پیرزاده است شکوفه
۵اگر نه صحن قیامت شده است عرصه گلشن
به دست باد چرا نامه داده است شکوفه
۶بساط عیش چرا روزگار پهن نسازد؟
گره ز رشته گوهر گشاده است شکوفه
۷پیاله گیر که تا چشم باز می کنی از هم
کلاه خسروی از سر نهاده است شکوفه
۸همیشه می پرد از شوق همچو دیده صائب
ز جلوه که دل از دست داده است شکوفه؟
۹