مباش از سخن سخت در شکست پیاله
که بهتر از ید بیضاست پشت دست پیاله
۱هزار شیشه تقوی خورد به سنگ ملامت
چو گرم عشوه شود چشم نیم مست پیاله
۲چرا تراود ازو صد هزار سجده رنگین؟
اگر صراحی می نیست پای بست پیاله
۳ز هوش ناقص ما بیدلان چه کار گشاید؟
که عقل می خورد امروز روی دست پیاله
۴به غیر سینه صائب به هیچ جا ننشیند
خدنگ غمزه چو بیرون جهد ز شست پیاله
۵