پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری
از دل خود در شکست کار من آهن تری
۱با رقیبان می دهی از کف عنان اختیار
با اسیران از دو چشم شوخ خود توسن تری
۲خار شرم آلود ما را دست دامنگیر نیست
ورنه صد پیراهن از گلزار، تر دامن تری
۳چون نشد آغوش موری از تو هرگز کامیاب
زین چه حاصل کز گل بی خار خوش خرمن تری؟
۴تا به هشیاری چه باشد نور رخسارت، که تو
در سیه مستی ز شمع آسمان روشن تری
۵داری از شرم گنه سر در گریبان چون قدح
ورنه از مینای می بسیار خوش گردن تری
۶بر چراغ ما که می میرد برای سوختن
هر قدر خشکی فزون از حد بری روغن تری
۷خار عریانی چو باید دامن از دنیا فشاند
چون به زر دستت رسد از غنچه پردامن تری
۸از بهار و باغ این بستانسرا ای عندلیب
گر بسازی با دل صدپاره خوش گلشن تری
۹خانه دل تیره از چشم پریشان سیر توست
گر ببندی روزن این خانه را روشن تری
۱۰این جواب آن غزل صائب که گوید مولوی
در دو چشم من نشین ای آن که از من من تری
۱۱