می کند تن هم دل بی تاب را گردآوری
مشت خاکی گر کند سیلاب را گردآوری
۱عشق هم در پرده ناموس می ماند نهان
از کتان آید اگر مهتاب را گردآوری
۲پنجه مژگان عنان اشک نتواند گرفت
رعشه داری چون کند سیماب را گردآوری؟
۳نافه خونین جگر بیهوده می پیچد به خویش
نیست ممکن بوی مشک ناب را گردآوری
۴پهن شد در دامن صحرا فغانم، گرچه من
چون جرس کردم دل بی تاب را گردآوری
۵در خطرگاهی که سر باید گرفتن با دو دست
می کنند این غافلان اسباب را گردآوری
۶لب ببند از گفتگوی پوچ مانند حباب
چون صدف کن گوهر سیراب را گردآوری
۷گرد دل گشتن بود شیرازه صاحبدلان
می کند سرگشتگی گرداب را گردآوری
۸رشته جان بیشتر زین تاب پیچیدن نداشت
چون گره کردیم پیچ و تاب را گردآوری
۹می کند چون کوزه لب بسته، هر کس شد خموش
در خم گردون شراب ناب را گردآوری
۱۰از سپهر تنگ چشم امید بخشایش خطاست
می کند غربال اینجا آب را گردآوری
۱۱هر که در آزادگی ثابت قدم شد، می کند
چون صنوبر صد دل بی تاب را گردآوری
۱۲گر چنین خواهد شدن عمامه واعظ بزرگ
همچو گنبد می کند محراب را گردآوری
۱۳دست و پا گم می کند از جلوه مستانه اش
من که کردم بارها سیلاب را گردآوری
۱۴کرد شمع زیر دامن خط فروغ حسن را
شب کند خورشید عالمتاب را گردآوری
۱۵آدمی را در نظرها آبرو دارد عزیز
چون گهر کن زینهار این آب را گردآوری
۱۶صبح شد، هنگام بیداری است، چشمی باز کن
تا کی از مژگان نمایی خواب را گردآوری؟
۱۷حسن هر جایی است، در یک جا نمی گیرد قرار
می کند روزن عبث مهتاب را گردآوری
۱۸ایمن از صرصر بود صائب چراغ دولتش
هر که در دولت کند احباب را گردآوری
۱۹