بی نیازست از دلیل و رهنما افتادگی
می رود منزل به منزل جاده با افتادگی
۱از تنزل می توان آسان ترقی یافتن
بی رسن از چه برآرد عکس را افتادگی
۲شد دل هر کس ز دنیا سرد چون برگ خزان
با کف لرزنده گیرد از هوا افتادگی
۳از سپر انداختن گل امن شد از نیش خار
می کند کوته زبان خصم را افتادگی
۴آنقدر کز نقش پا گردن فرازی بدنماست
خوش نماید از سران چون نقش پا افتادگی
۵سرکشی از سر بنه چون آتش سوزان که کرد
سجده گاه سرفرازان خاک را افتادگی
۶چون دهم از دست دامان تنزل را، که کرد
سیر معراج اجابت اشک با افتادگی
۷با گرانقدران تواضع کن که برمی آورد
دانه ها را روسفید از آسیا افتادگی
۸ذوق منصب دیده را اندیشه ای از عزل نیست
از دویدن نیست مانع طفل را افتادگی
۹خاکساری پیشه خود کرده ام تا داده است
دانه را بال و پر نشو و نما افتادگی
۱۰داد شبنم را درین بستانسرا چون مردمک
در حریم دیده خورشید جاافتادگی
۱۱بگذر از تقصیر دشمن چون شدی غالب، که هست
از زبردستان عالم خوشنما افتادگی
۱۲پا به دامن کش در ایام کهنسالی که هست
بی نیاز از منت خشک عصا افتادگی
۱۳نیست از راه تواضع خاکساری دام را
حیله باشد خصم روبه باز را افتادگی
۱۴از تواضع می شود ظاهر عیار پختگی
حجت قاطع بود از میوه ها افتادگی
۱۵از ته دیوارها می آورد سالم برون
با همه بی دست و پایی سایه را افتادگی
۱۶عالمی جویند از پستی، بلندی چون غبار
تا ز خاک راه بردارد که را افتادگی
۱۷بر زمین ناورد صائب پشت ما را هیچ کس
با زمین تا پشت ما کرد آشنا افتادگی
۱۸