شهره می سازد سخن را در جهان استادگی
می کند این آب روشن را روان استادگی
۱از تأمل مستمع سازد سخن را خوش عنان
تیر را بخشد پر و بال از نشان استادگی
۲زندگی با تازه رویان عمر می سازد دراز
سرو را دارد جوان در بوستان استادگی
۳دل چو آگاه است کم آشفته می گردد حواس
گوسفندان را کند امن از شبان استادگی
۴از اقامت سبز شد در جوی خضر آب حیات
می شود زنگار بر آب روان استادگی
۵تا هدف را می توان در زیر بال و پر کشید
تیر را خوش نیست در بحر کمان استادگی
۶راحت منزل بود بر رهنوردان سنگ راه
می کند آب گوارا را گران استادگی
۷در چنین وقتی که گل واکرده آغوش وداع
در گشاد در مکن ای باغبان استادگی
۸پای در دامن کشیدن نیست بر پیران گران
بار باشد بر دل سرو جوان استادگی
۹از ثبات پا توان بر دشمنان فیروز شد
سرو را خط امان شد از خزان استادگی
۱۰کعبه را چون محمل لیلی به راه انداختم
شوق من نگذاشت در سنگ نشان استادگی
۱۱لازم پیری است صائب برگریزان حواس
در فتادن چون کند برگ خزان استادگی؟
۱۲