بندگی کردن پسندیده است با آزادگی
سرو را خط امان شد از خزان استادگی
۱صد بهار تازه رو را سرو شد شمع مزار
می کشد از چشمه سار خضر آب آزادگی
۲می شود هر کس به مقدار تواضع سربلند
قطره ناچیز گردد گوهر از افتادگی
۳ساده لوحان بهره ور گردند از نقش مراد
می شود آیینه گلزار، آب از سادگی
۴هر چه در میزان بینش از گرانقدران بود
از سبک سنگان بود در پله افتادگی
۵رد نمی گردد دعای پاک دامانان که اشک
قرة العین اجابت شد ز مردم زادگی
۶بس که ننشستم ز پا از بی قراری های شوق
بر مجنون را برون آوردم از بی جادگی
۷من که صد میخانه می کردم به مخموران سبیل
می مکم اکنون لب پیمانه از بی بادگی
۸صحبت روشن ضمیران زنگ از دل می برد
آب در گوهر نگردد سبز از استادگی
۹ساده کن صائب دل خود را ز هر نقشی که صبح
می کشد خورشید تابان را به بر از سادگی
۱۰