خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی
حشر ما با شیشه و پیمانه بودی کاشکی
۱تا شدی محو از بساط آفرینش تخم شید
نقل مستان سبحه صد دانه بودی کاشکی
۲در غم روی زمین افکند معموری مرا
سیل دایم فرش این ویرانه بودی کاشکی
۳در حریم زلف، بی مانع سراسر می رود
دست ما را اعتبار شانه بودی کاشکی
۴چند با بیگانگان عمر گرامی بگذرد؟
آشنارویی درین غمخانه بودی کاشکی
۵حسن را دارالامانی نیست چون آغوش عشق
شمع در زیر پر پروانه بودی کاشکی
۶آشنایی در محبت پرده بیگانگی است
با من آن ناآشنا بیگانه بودی کاشکی
۷