گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی
۱از پریشان خاطری در راه سیل افتاده ای
گر کنی گردآوری خود را حصار عالمی
۲از سیه کاری نهان از توست اسرار جهان
گر بپردازی به خود آیینه دار عالمی
۳چون صدف دریوزه گوهر ز نیسان می کنی
غافلی از خود که بحر بیکنار عالمی
۴کاروانسالار گردون است روح پاک تو
زین تن حیوان صفت در زیر بار عالمی
۵نغمه شوخی ندارد چون تو قانون فلک
پرده ساز و پرده سوز و پرده دار عالمی
۶گر توانی بر لب خود مهر خاموشی زدن
بی سخن همچون سلیمان مهردار عالمی
۷پای در دامن کش، از سنگ ملامت سرمپیچ
شکر این معنی که نخل میوه دار عالمی
۸می توان بر توسن گردون به همت شد سوار
از چه سرگردان درین مشت غبار عالمی؟
۹گنج قدسی، در خراب آباد دنیا مانده ای
آب دریایی، ولی در جویبار عالمی
۱۰همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست
هم برون از عالمی، هم در کنار عالمی
۱۱فکر بی حاصل ترا مغلوب غم ها کرده است
ورنه از تدبیر صائب غمگسار عالمی
۱۲