ازان همیشه بود تازه روی درویشی
که متصل به محیط است جوی درویشی
۱ز تندباد حوادث نمی شود خاموش
چراغ گوشه نشینان کوی درویشی
۲چو خضر سبز شود هر جا گذارد پای
کسی که حفظ کند آبروی درویشی
۳ز جام زر می بی دردسر مدار طمع
که این شراب بود در کدوی درویشی
۴یکی ز پرده نشینان اوست آب حیات
ز فقر اگر چه سیاه است روی درویشی
۵عبیر پیرهن یوسفی به باد رود
برآورد چو سر از جیب، بوی درویشی
۶به هوش باش که در گوش چرخ حلقه بسی
کشیده اند فقیران به هوی درویشی
۷در آن محیط که کشتی نوح در خطرست
درست از آب برآید سبوی درویشی
۸سفیدنامه تر از صبح نیک بختان است
مرقع دلم از شستشوی درویشی
۹ز چشم خانه آیینه بی غبارترست
حریم سینه ام از رفت و روی درویشی
۱۰ز حرف شکوه لب سایلان ازان تلخ است
که اغنیا نکنند آرزوی درویشی
۱۱بشوی از دو جهان دست چون فقیر شدی
که هست در ره فقر این وضوی درویشی
۱۲تو نامراد نه ای، زان به مدعا نرسی
وگرنه خاک مرادست کوی درویشی
۱۳اگر غنی به حضور فقیر راه برد
به صد چراغ کند جستجوی درویشی
۱۴ز صائب این غزل تازه را بخوان مطرب
به مجمعی که رود گفتگوی درویشی
۱۵