طفلی کز او مراست تمنای آشتی
دارد به جنگ رغبت حلوای آشتی
۱از عجز ما قرار به تسلیم داده ایم
هم لطف او مگر کند انشای آشتی
۲هر کس که کرده است تماشای جنگ ما
امروز گو بیا به تماشای آشتی
۳امید صلح اگر چه ندارد کسی ز تو
بگذار از برای خدا جای آشتی
۴در طبع جنگجوی تو هر چند رحم نیست
دل می کشد همان به تمنای آشتی
۵شامی است دل سیاه که صبحش پدید نیست
جنگی که در میان نبود پای آشتی
۶حیرت فکنده است به دارالامان مرا
نه فکر جنگ دارم و نه رای آشتی
۷صائب کسی که چاشنی جنگ یار یافت
گردید بی نیاز ز حلوای آشتی
۸