حیف است عمر صرف تماشا کند کسی
چون باز بی شکار نظر وا کند کسی
۱آیینه است عالم و سیماب رهروان
آسودگی چگونه تمنا کند کسی؟
۲از دار پا به کرسی افلاک می نهد
خود را اگر سبک چو مسیحا کند کسی
۳در منزل نخست فنا می شود تمام
هر چند زاد راه مهیا کند کسی
۴زین خار و خس که ریخت علایق به راه ما
فرصت کجاست چشم به بالا کند کسی؟
۵عالم تمام یک گل بی خار می شود
دل را اگر ز کینه مصفا کند کسی
۶آهن دلان به آه ملایم نمی شوند
چون قفل بسته را به نفس وا کند کسی؟
۷اظهار درد، مرگ گلوگیر دیگرست
چون عرض درد خود به مسیحا کند کسی؟
۸شیرین کنیم کام چو طوطی به حرف خوش
گر در شکر مضایقه با ما کند کسی
۹خالی نکرده دامن اطفال را ز سنگ
ظلم است رو به دامن صحرا کند کسی
۱۰چون عاقبت گذاشتنی و گذشتنی است
صائب چه التفات به دنیا کند کسی؟
۱۱