قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟
از ماه مصر آینه پنهان کند، کسی
۱در حفظ خنده آن دهن تنگ عاجزست
چون شور حشر را به نمکدان کند، کسی؟
۲کوته زبان خامه و مکتوب تنگ ظرف
اظهار شوق خود به چه عنوان کند، کسی؟
۳واصل توان به بحر ازین جویبار شد
با تیغ چون مضایقه در جان کند، کسی؟
۴دردی است درد عشق ز جان خوشگوارتر
این درد را برای چه درمان کند، کسی؟
۵بستن نظر ز تازه خطان بی بصیرتی است
چون در بهار پشت به بستان کند، کسی؟
۶تا ممکن است گوشه گرفتن ز مردمان
اوراق عمر را چه پریشان کند، کسی؟
۷در حفظ عشق، پرده ناموس عاجزست
چون ماه را نهفته به دامان کند، کسی؟
۸در شوره زار، تخم ندامت ثمر دهد
افتادگی چرا به خسیسان کند کسی؟
۹عمر دوباره یافت زلیخا ز ماه مصر
اوقات به که صرف عزیزان کند، کسی
۱۰تا می توان ز تیغ شهادت حیات یافت
لب تر چرا به چشمه حیوان کند، کسی؟
۱۱تا می توان شدن هدف سنگ کودکان
از شهر رو چرا به بیابان کند، کسی؟
۱۲در تنگنای جسم زند دل چه دست و پا؟
در عرصه تنور چه طوفان کند، کسی؟
۱۳با خلق حرف سخت زدن از جنون بود
اطفال را چه سنگ به دامان کند، کسی؟
۱۴یوسف شنیده ای که ز اخوان چها کشید
صائب چه اعتماد به اخوان کنند، کسی؟
۱۵