تسکین دل به زلف پریشان چه میکنی؟
این شعله را خموش به دامان چه میکنی؟
۱هر ذرهای سپند رخ آتشین توست
ای آفتابروی، نگهبان چه میکنی؟
۲یوسف حریف سیلی اخوان نمیشود
ای سادهلوح گل به گریبان چه میکنی؟
۳در خاک نرم، نخل هوس ریشه میکند
چندین ملایمت به نگهبان چه میکنی؟
۴مصر از فروغ روی تو آتش گرفته است
خود را نهفته در چَهِ کنعان چه میکنی؟
۵روی ترا به خون شهیدان چه حاجت است؟
از لاله زیب کان بدخشان چه میکنی؟
۶آیینه پیش رو نه و سیر بهشت کن
با این رخ شکفته گلستان چه میکنی؟
۷این مصرع بلند ز خاطر نمیرود
ای سروناز این همه جولان چه میکنی؟
۸دل نیست گوهری که ز کف رایگان دهند
انگشت خویش زخمی دندان چه میکنی؟
۹صائب ز آب خضر نکرده است کس زیان
با تیغ او مضایقه جان چه میکنی؟
۱۰