زین گریه دروغ که ای پیر می کنی
آبی به شیراز سر تزویر می کنی
۱زان به بود که سیر کنی صد گرسنه را
چشم گرسنه خود اگر سیر می کنی
۲از سیر نیست مانع عمر سبک خرام
موی خود از خضاب اگر قیر می کنی
۳مویت سفید و نامه اعمال شد سیاه
در توبه اینقدر ز چه تائخیر می کنی؟
۴کافور مرگ آتش حرص ترا، کم است
تو ساده لوح فکر طباشیر می کنی
۵طی شد شب جوانی و خندید صبح شیب
تو این زمان تهیه شبگیر می کنی؟
۶در خامشی گریز ز تقصیرهای خویش
تمهید عذر بهر چه تقصیر می کنی؟
۷این خانه را که طعمه سیلاب می شود
ای خانمان خراب چه تعمیر می کنی؟
۸کم کرده ای گناه، که در وقت بازخواست
تقصیر خود حواله به تقدیر می کنی؟
۹آن خصم نیست نفس کز احسان شود مطیع
غافل مشو که تربیت شیر می کنی
۱۰سال دراز کعبه نگرداند رخت خویش
تو هر دو روز رخت چه تغییر می کنی؟
۱۱آن پرده سوز، قابل تصویر خلق نیست
در پرده است هر چه تو تصویر می کنی
۱۲چون سینه را هدف کنی ای بیجگر، که تو
در خانه کمان حذر از تیر می کنی
۱۳صائب مس تو نیست پذیرای نور فیض
بیهوده عمر خرج در اکسیر می کنی
۱۴