بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی
در سنگ اگر نظر کنی آیینه رو کنی
۱استاده است تیشه به کف عشق بت شکن
دل را مباد بتکده آرزو کنی
۲ای واعظ فسرده نفس، چند همچو نِی
خود را به کار خلق به زور گلو کنی؟
۳معراج دوش خلق رود زیر بار تو
افتادگی شعار اگر چون سبو کنی
۴از چشمه سار نسبت اگر آب خورده ای
از اشک تاک آب به پای کدو کنی
۵آن گوهر نهفته که خورشید داغ اوست
در مشت خاک توست اگر جستجو کنی
۶(عمر بهار چون شفق صبح بی بقاست
با آفتاب زرد خزان به که خو کنی)
۷در هیچ چشمه آب نمازی نمانده است
صائب مگر به خون دل خود وضو کنی
۸