تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟
از خارخار چند علاج جرب کنی؟
۱هرگز نمی رسد به طباشیر استخوان
پیش حسب مباد حدیث نسب کنی
۲شب راز آه زنده دلان روز می کنند
داری تو جد و جهد که روزی به شب کنی
۳انداخت پیش ابر سپر، تیغ آفتاب
آن به که خصم را به مدارا ادب کنی
۴نان گرسنه چشم فزاید گرسنگی
از چون خودی مباد که روزی طلب کنی
۵در بحر صاحب گهر از ابر شد صدف
چون غافلان مباد که ترک سبب کنی
۶بارست سایه بر دل آزادگان و تو
بهر سفر رفیق موافق طلب کنی
۷صائب به غمگسار ز غم می توان رسید
حیف است عمر صرف نشاط و طرب کنی
۸