ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی
از سادگی ز زخم خس و خار غافلی
۱ای گل ز دامن تر اغیار غافلی
آیینه ای، ز آفت زنگار غافلی
۲در خواب ناز نرگس خود را ندیده ای
از ترکتاز فتنه بیدار غافلی
۳آیینه خمار شکن پیش دست توست
از اضطراب تشنه دیدار غافلی
۴هر موی بر تن تو شود آه حسرتی
آگاه اگر شوی که چه مقدار غافلی
۵افکنده ای بساط اقامت به زیر چرخ
در تنگنای بیضه ز گلزار غافلی
۶دولت طلب ز سایه بال هما کنی
از خواب امن سایه دیوار غافلی
۷چون رشته دست پیش گهر می کنی دراز
از گنج خویش در ته دیوار غافلی
۸چسبیده ای چو نی به شکرخواب عافیت
از جستجوی دولت بیدار غافلی
۹زان چون جرس همیشه دلت می تپد که تو
در کاروان ز قافله سالار غافلی
۱۰واقف نه ای ز رفتن عمر سبک عنان
چون کاروان ریگ ز رفتار غافلی
۱۱داری گمان که با تو به دل گشته است راست
صائب ز مکر عالم غدار غافلی
۱۲