آسودگی مجو ز گرفتار زندگی
سرگشتگی است گردش پرگار زندگی
۱دردسر خمار بود حاصل حیات
خمیازه است خنده گلزار زندگی
۲تا در تو هست از آتش شهوت شراره ای
چون موی، پیچ و تاب بود کار زندگی
۳معراج آفتاب بود پله زوال
برق فناست گرمی بازار زندگی
۴در رهگذار سیل کمر باز کردن است
در زیر تیغ حادثه اظهار زندگی
۵کوتاه می شود به نظر بازکردنی
چون خواب تلخ، دولت بیدار زندگی
۶با جان بی نفس به عدم بازگشت کرد
شد روح بس که دلزده از دار زندگی
۷در وادیی که کوه چو ابرست در گذار
ما پشت داده ایم به دیوار زندگی
۸گردن مکش ز تیغ شهادت که خضر را
دارد نهان ز چشم جهان عار زندگی
۹از تنگنای جسم برون آی، تا به چند
باشی چو جغد خانه نگهدار زندگی؟
۱۰پیچیده می شود به نظر بازکردنی
چون گردباد جلوه طومار زندگی
۱۱در دور خط سبز و لب روح بخش او
شرمنده است خضر ز اظهار زندگی
۱۲باشد به رنگ شعله جواله بی بقا
در سیر و دور، گردش پرگار زندگی
۱۳این بار را ز دوش بیفکن که عالمی
افتاد از نفس به ته بار زندگی
۱۴در زندگی مپیچ گرت مغز عقل هست
کآشفتگی بود گل دستار زندگی
۱۵از داغ دوستان و عزیزان فلک نهد
هر روز مهر تازه به طومار زندگی
۱۶عشق گرانبها بود و درد و داغ عشق
گنجی که هست در ته دیوار زندگی
۱۷گردید در شکار مگس صرف سر به سر
چون تار عنکبوت مرا تار زندگی
۱۸خشک است دست خلق، مگر سیل نیستی
دستی نهد مرا به ته بار زندگی
۱۹از دست رعشه دار نفس ریخت عاقبت
صائب به خاک ساغر سرشار زندگی
۲۰