تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
از آب ایستاده که دید این برندگی؟
۱باشد عیار بینش هر کس به قدر شرم
نرگس تمام چشم شد از سرفکندگی
۲فرمان پذیر باش که هیچ آفریده ای
با اختیار جمع نکرده است بندگی
۳افکنده ام چو نافه ز خود دور سایه را
آهو به گرد من نرسد در دوندگی
۴دریا به جای قطره ز نیسان گهر گرفت
نقصان نکرده است کسی از دهندگی
۵در چشم خلق سبز نگردد ز انفعال
تنها چو خضر هر که خورد آب زندگی
۶استادگی حیات ندانسته است چیست
ریگ روان نفس نکشد در روندگی
۷در بندگی است صائب اگر هست عزتی
یوسف عزیز مصر شد از راه بندگی
۸