چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
در آشیانه عیش به یاد قفس کنی
۱از خون لعل، تیشه مردان بهار کرد
زین کوهسار چند به آوازه بس کنی؟
۲در صیدگاه عشق، هما موج می زند
چون عنکبوت چند شکار مگس کنی؟
۳لوح دلی که آینه راز عالم است
حیف است حیف تخته مشق هوس کنی
۴سیلاب بازگشت به صحرا نمی کند
آن راه نیست عشق که رو باز پس کنی
۵در کاروان اگر نرسی آنقدر بکوش
کز دور گوش وقف صدای جرس کنی
۶زینسان که می روی پی گفتار، عاقبت
سر چون حباب در سر کار نفس کنی
۷از آتشین دمان به فغانی کن اقتدا
صائب اگر تتبع دیوان کس کنی
۸