تا رهنورد وادی سودا نمی شوی
اخترشناس آبله پا نمی شوی
۱تا برنخیزی از سر این تیره خاکدان
سرو ریاض عالم بالا نمی شوی
۲تا چون حباب تخت نسازی ز تاج خویش
بی چشم زخم واصل دریا نمی شوی
۳تا همچو غنچه تنگ نگیری به خویشتن
از جنبش نسیم چو گل وا نمی شوی
۴تا بر محک ترا نزند سنگ کودکان
در مصر عشق قابل سودا نمی شوی
۵تا خارخار عشق نپیچد ترا به هم
چون گردباد مرحله پیما نمی شوی
۶صبح امید خنده شادی نمی کند
تا ناامید از همه دنیا نمی شوی
۷در میوه تو تا رگ خامی به جای هست
در کام روزگار گوارا نمی شوی
۸صائب به گرد خود نکنی تا سفر چو چرخ
سر تا به پای دیده بینا نمی شوی
۹