از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی
خار و خسی است پیشش اسباب زندگانی
۱از سرگذشتگان را در عالم شهادت
تیغ خم تو باشد محراب زندگانی
۲چون آب زندگانی در ظلمت است پنهان؟
دل را سیه نسازد گر آب زندگانی
۳جان هواپرستان با باد همعنان است
باشد حباب کم عمر در آب زندگانی
۴تا از کتان هستی یک رشته تاب باقی است
در زیر ابر باشد مهتاب زندگانی
۵در بحر نیستی بود آسوده کشتی ما
سرگشته ساخت ما را گرداب زندگانی
۶غیر از سیاهی داغ رنگ دگر ندارد
آیینه سکندر از آب زندگانی
۷بی چشم زخم فرش است در دیده های حیران
بیداریی اگر هست در خواب زندگانی
۸چون شکرست شیرین زهر اجل به کامش
نوشیده است هر کس خوناب زندگانی
۹طومار زندگی را طی می کند به یک شب
از شمع یاد گیرید آداب زندگانی
۱۰از باده توبه کردن مشکل بود وگرنه
سهل است دست شستن از آب زندگانی
۱۱اندیشه تزلزل در عالم فنا نیست
بر جان همیشه لرزد سیماب زندگانی
۱۲از آب تلخ گردد عرض حیات افزون
گرطول عمر افزود از آب زندگانی
۱۳شد هر که چون سکندر آیینه سد راهش
لب تشنه باز گردد از آب زندگانی
۱۴تا چون حباب بی مغز دلبسته هوایی
در پرده حجابی از آب زندگانی
۱۵با کوه درد و محنت خوش باش کز گرانی
صائب شود سبکسیر سیلاب زندگانی
۱۶