آن را که نیست قسمت از روزی خدایی
دایم گرسنه چشم است چون کاسه گدایی
۱از لاغری نکاهد، از فربهی نبالد
آن را که همچو خورشید ذاتی است روشنایی
۲نفس خسیس دایم کار خسیس جوید
پیوسته زنده باشد آتش به ژاژخایی
۳جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست
گرد هدف نگردد تیری که شد هوایی
۴از یک فسرده گردد صد زنده دل فسرده
از مایه شیر جاری واماند از روایی
۵حسن تمام با خود عین الکمال دارد
در آبله است پنهان حسن برهنه پایی
۶صائب شکستگی را بر خویش بسته ای تو
ورنه شکستگان را کم نیست مومیایی
۷