مرکز عیش است آن دهان که تو داری
عمر دوباره است آن لبان که تو داری
۱از دل یاقوت آه سرد برآرد
این لب لعل گهرفشان که تو داری
۲خانه صبر مرا به آب رساند
این گل روی عرق فشان که تو داری
۳گرد برآرد ز شیشه خانه دلها
این دل سنگین بی امان که تو داری
۴چشم تماشاییان چو حلقه رباید
این قد و بالای چون سنان که تو داری
۵حلقه کند زود نام شهرت یاقوت
گرد لب آن خط دلستان که تو داری
۶نقطه موهوم را دو نیم نماید
در دهن تنگ آن زبان که تو داری
۷پنجه خورشید را چو موم گدازد
این نگه آتشین عنان که تو داری
۸در جگر زهد خشک شیشه شکسته است
این لب میگون می چکان که تو داری
۹هیچ کس از هیچ، هیچ چیز نخواهد
ایمنی از بوسه زان دهان که تو داری!
۱۰چین جبینی بس است کشتن ما را
تیر نمی خواهد این کمان که تو داری
۱۱صائب مسکین کناره کرد ز عالم
تا به کنار آرد آن میان که تو داری
۱۲