پا به ادب نه که زخم خار نیابی
بار به دلها منه که بار نیابی
۱تا به جگر نشکنی هزار تمنا
سینه ریش و دل فگار نیابی
۲تا نفس خویش را شمرده نسازی
در دل خود عیش بی شمار نیابی
۳تا نکنی از غذا به خاک قناعت
ره به سر گنج همچو مار نیابی
۴تا نخورد کشتی تو سیلی طوفان
ذوق هم آغوشی کنار نیابی
۵تا نکنی چون کلیم داغ زبان را
راه سخن پیش کردگار نیابی
۶تا به سر بی کسان چو شمع نسوزی
شمع پس از مرگ بر مزار نیابی
۷تا نرسانی به آب، خانه تن را
راه برون شد ازین حصار نیابی
۸گرد تعلق ز خویش تا نفشانی
آینه روح بی غبار نیابی
۹راه فنا طی نمی شود به رعونت
پایه منصور را ز دار نیابی
۱۰روی چو زر کار را چو زر کند اینجا
برگ نگردیده زرد، بار نیابی
۱۱پرتو قهر حق است طاعت بی ذوق
کار مکن تا نشاط کار نیابی
۱۲مشت غباری است جسم، روح سوارش
آه درین گرد اگر سوار نیابی
۱۳کشتی عزم تو سخت سست عنان است
ترسم ازین بحر خون گذار نیابی
۱۴سایه بال هماست دولت دنیا
سایه به یک جای پایدار نیابی
۱۵خیز و شکاری بکن که در دو سه جولان
گردی ازین دشت پرشکار نیابی
۱۶تا نکنی ترک اعتبار چو صائب
در نظر عشق اعتبار نیابی
۱۷