ابروی او نرفت ز مد نظر مرا
در زیر تیغ، زندگی آمد بسر مرا
۱دارم چو شمع گردنی از موم نرمتر
تیغ برهنه است نسیم سحر مرا
۲زخم زبان مرا نتواند گرفته ساخت
دل وا شود چو آبله از نیشتر مرا
۳بر رشته گسسته عمر سبک عنان
باشد خطر چو سبحه ز صد رهگذر مرا
۴هر چند بگسلد رگ جان، نگسلم ازو
پیوند دیگرست به موی کمر مرا
۵پیری مرا به گوشه عزلت دلیل شد
بال شکسته شد به قفس راهبر مرا
۶تا در کمند رشته هستی فتاده ام
دل خوردن است کار چو عقد گهر مرا
۷صائب دو عالم از اثر توتیای فقر
افتاد چون دو قطره اشک از نظر مرا
۸