پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
شاید غلط به نامه کند نامه بر مرا
۱از هیچ کس مرا گله ای نیست چون گهر
کز آب خود شده است گره سخت تر مرا
۲چون نور آفتاب، پر و بال من شود
هر چند روزگار کند بی سپر مرا
۳باشد ز چشم مور، مرا باغ دلگشا
آید جهان ز بس به نظر مختصر مرا
۴چون منتهای طلب من محو گشتن است
هر موجه سراب شود راهبر مرا
۵چون تیر، تا هدف نکنم هیچ جا مقام
بیچاره رهروی که شود همسفر مرا
۶تا بود چون حباب سبکبار زور قم
باد مراد بود ز موج خطر مرا
۷چندان که موی بیش ز پیری شود سفید
کوته شود امید چو شمع سحر مرا
۸در هیچ جا قرار ز شوخی نمی کنی
نظاره تو ساخت پریشان نظر مرا
۹شستم ز گریه دست که غیر از گداختن
چون شمع نیست حاصلی از چشم تر مرا
۱۰عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت
افتاد چون دو قطره اشک از نظر مرا
۱۱صائب ز هوش ناقص خود می کشم ملال
خوشوقت باد آنکه کند بی خبر مرا
۱۲صائب به اهل عشق بود روی حرف من
دل وا شود ز سوختگان چون شرر مرا
۱۳