عمری است حلقه در میخانه ایم ما
در حلقه تصرف پیمانه ایم ما
۱مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی
از تشنگان گریه مستانه ایم ما
۲در چشم ناقصان جهان گرچه نارسیم
چون باده، جوش سینه میخانه ایم ما
۳عشاق را به تیغ زبان گرم می کنیم
چون شمع، تازیانه پروانه ایم ما
۴گر از ستاره سوختگان عمارتیم
چون جغد، خال گوشه ویرانه ایم ما
۵عمری است رفته ایم ازین خاکدان برون
بی درد را خیال که در خانه ایم ما
۶چون خواب اگرچه رخت اقامت فکندهایم
تا چشم می زنی به هم، افسانه ایم ما
۷از نورسیدگان خرابات نیستیم
چون خشت، پا شکسته میخانه ایم ما
۸جز جستجوی رزق نداریم هیچ کار
چون آسیا به گرد، پی دانه ایم ما
۹در مشورت اگرچه گشاد جهان ز ماست
سرگشته تر ز سبحه صد دانه ایم ما
۱۰از ما زبان خامه تکلیف کوته است
این شکر چون کنیم که دیوانه ایم ما؟
۱۱مهربتان در آب و گل ما سرشته اند
صائب خمیر مایه بتخانه ایم ما
۱۲