دل را ز قید جسم رها می کنیم ما
این دانه را ز کاه جدا می کنیم ما
۱عمر دوباره در گره روزگار نیست
جان را به زلف یار فدا می کنیم ما
۲در ظرف بحر رحمت حق آب و خون یکی است
اندیشه صواب و خطا می کنیم ما
۳آه این چنین اگر شکند آستین سعی
پیراهن سپهر، قبا می کنیم ما
۴افتد غزال دولت اگر در کمند ما
از همت بلند رها می کنیم ما
۵می می کشیم و خنده مستانه می زنیم
با این دو روزه عمر چها می کنیم ما
۶مهمان مرگ بر در دل حلقه می زند
تا فکر آشیان و سرا می کنیم ما
۷در قلزمی که نیست سر نوح در حساب
همچون حباب، کسب هوا می کنیم ما
۸با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شد
زین خوان نصیب خویش جدا می کنیم ما
۹نگشود صائب از مدد خلق هیچ کار
از خلق روی دل به خدا می کنیم ما
۱۰