دایم ز خود سفر چو شرر میکنیم ما
نقد حیات صرف سفر میکنیم ما
۱سالی دو عید مردم هشیار میکنند
در هر پیاله عید دگر میکنیم ما
۲در پاکی گهر ز صدف دست بردهایم
آبی که میخوریم گهر میکنیم ما
۳جنگ شرار و سوخته را سیر کردهایم
از دشمن ضعیف حذر میکنیم ما
۴صبح وجود ما نفس واپسین ماست
در زیر تیغ خنده تر میکنیم ما
۵ابرو ز چشم و خال ز خط دلرباترست
چندان که در رخ تو نظر میکنیم ما
۶چون گردباد نیش دو صد خار میخوریم
گر جامه از غبار به بر میکنیم ما
۷وامیکنیم غنچهٔ دل را به زور آه
خون در دل نسیم سحر میکنیم ما
۸دامن به خارزار تعلق فشاندهایم
در زیر بال خویش به سر میکنیم ما
۹غافل به قلب خصم شبیخون نمیزنیم
اول ز عزم خویش خبر میکنیم ما
۱۰شیرینی فسانه ما نیست گفتنی
در شیر ماهتاب شکر میکنیم ما
۱۱از رخنه دل است، رهی گر به دوست هست
زین راه، اختیار سفر میکنیم ما
۱۲هر ماه نو که از افق حسن سر زند
در عرض یک دو هفته قمر میکنیم ما
۱۳چون آفتاب شهره آفاق میشود
در هر ستارهای که نظر میکنیم ما
۱۴ای قدردان گوهر پاکیزهگوهران
بازآ، وگرنه عزم سفر میکنیم ما
۱۵صائب فریب نعمت الوان نمیخوریم
روزی خود ز خون جگر میکنیم ما
۱۶