تا چند نقشبند تمنا شویم ما
آیینه دار جلوه عنقا شویم ما
۱چون موجه سراب درین دشت پر فریب
با جان بی نفس پی دنیا شویم ما
۲شور جنون کجاست که مانند گردباد
جاروب خارزار تمنا شویم ما
۳یارب نصیب کن پر و بالی که چون مسیح
زین خاکدان به عالم بالا شویم ما
۴با دیده ای که گوهر عبرت شناس شد
حیف است حیف خرج تماشا شویم ما
۵غفلت امان نداد که خود را کنیم صاف
زان پیشتر که واصل دریا شویم ما
۶نگشود لامکان ز دل تنگ ما گره
در تنگنای چرخ چسان وا شویم ما؟
۷دلهای تیره سرمه گفتار ما بود
چون طوطیان ز آینه گویا شویم ما
۸صبح امید از دل ما زنگ می برد
گر ملتجی به دامن شبها شویم ما
۹تا در میان جمعیم آشفته خاطریم
جمع آن زمان شویم که تنها شویم ما
۱۰در چشم این سیاه دلان صبح کاذبیم
در روشنی اگر ید بیضا شویم ما
۱۱هر عضوی از تو از دگری دلرباترست
چون قانع از نظاره به یک جا شویم ما؟
۱۲در زهر اگر چه غوطه زدیم از گزیدنش
صائب نشد گزیده ز دنیا شویم ما
۱۳