تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
گلهای چمن آینه کردند پرم را
۱از موج حلاوت دل مرغان چمن سوخت
هر چند فشاندند به خامی ثمرم را
۲آن در یتیمم که درین قلزم خونخوار
از موج خطر شانه بود موی سرم را
۳بوی جگر سوخته زد خیمه به صحرا
تا شوق برون داد ز خارا شررم را
۴دلبستگیی با لب پرخنده ندارم
ترسم نگذارند به من چشم ترم را
۵بسیار به تنگم ز پریشانی پرواز
کو دام که شیرازه کند بال و پرم را؟
۶بر خاطر موج است گران، دیدن ساحل
یارب تو نگه دار ز منزل سفرم را!
۷افسوس که در دامن این لاله ستان نیست
داغی که خبردار نماید جگرم را
۸دیدند به دوشم نمد فقر گران نیست
از بال هما اره کشیدند سرم را
۹چون لاله درین باغ ندانم به چه تقصیر
بر داغ نهادند بنای جگرم را
۱۰صائب نشود خشک به خورشید قیامت
بر خاک نویسند اگر شعر ترم را
۱۱