ما نبض شناس رگ جانیم جهان را
آیینه اسرار نهانیم جهان را
۱پوشیده و پیداست ز ما راز دو عالم
هم آینه، هم آینه دانیم جهان را
۲هنگام خموشی گره گوهر اسرار
در وقت سخن تیغ زبانیم جهان را
۳از سینه پر داغ، بهار جگر خاک
از چهره بی رنگ خزانیم جهان را
۴تازه است جگرها ز شراب کهن ما
پیریم، ولی بخت جوانیم جهان را
۵در صحبت ما قطره شود گوهر شهوار
از دل صدف پاک دهانیم جهان را
۶دارند به دیوانه ما چشم، غزالان
سر حلقه صاحب نظرانیم جهان را
۷از راستی طبع، عصای فلک پیر
از قامت خم گشته کمانیم جهان را
۸بیهوشی ما برگ نشاط دگران است
از خواب گران، رطل گرانیم جهان را
۹گوشی نخراشد ز صدای جرس ما
ما قافله ریگ روانیم جهان را
۱۰در آینه ماست عیان راز دو عالم
هر چند ز حیرت زدگانیم جهان را
۱۱در ظاهر اگر دیده ما پرده خواب است
ما از دل بیدار، شبانیم جهان را
۱۲صائب خبری نیست که در محفل ما نیست
هر چند که از بیخبرانیم جهان را
۱۳