مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب
سرمکش چون خامه زنهار از خط فرمان شب
۱مشرق خورشید می گردد گریبانش چو صبح
هر که آویزد ز روی صدق در دامان شب
۲هست در ابر سیه باران رحمت بیشتر
تازه رو دارد سفال خاک را ریحان شب
۳ماهرویی هست پنهان زیر این چتر سیاه
سرسری مگذر چو باد از زلف مشک افشان شب
۴می رساند دور گردان را به معراج وصول
در نظر واکردنی شبدیز خوش جولان شب
۵تخم اشکی را که افشانند در دامان او
همچو پروین خوشه گوهر کند دهقان شب
۶شیوه او نیست غمازی چو صبح پی سفید
عاصیان را پرده پوشی می کند دامان شب
۷پرده غفلت حجاب چشم خواب آلود توست
ورنه لبریزست از الوان نعمت، خوان شب
۸چون سکندر، عالمی سرگشته در این ظلمتند
تا که را سیراب سازد چشمه حیوان شب
۹غافلان را پرده خواب است، ورنه از شرف
اهل دل را جامه کعبه است شادروان شب
۱۰در ته این زنگ هست آیینه سیمایی نهان
چشم ظاهربین نبیند خوبی پنهان شب
۱۱من چسان از روی ماهش چشم بردارم، که هست
با هزاران چشم روشن، آسمان حیران شب
۱۲پیش چشم هر که صائب روشن است از نور دل
آیه رحمت بود سر تا سر دیوان شب
۱۳