ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب
۱در محفل تو ناله فرامش کند سپند
در آتش تو گریه شادی کند کباب
۲از وصل گشت گریه من جانگدازتر
از آفتاب، تلخ شود بیشتر گلاب
۳دیوانه قلمرو صحرای وحشتیم
ما را سواد شهر بود آیه عذاب
۴بر دیده های پاک، روان است حکم عشق
هر شبنمی که هست، بود خرج آفتاب
۵پیوسته از هوای خود آزار می کشم
در خانه است دشمن من فرش چون حباب
۶دست از طمع بشوی که از شومی طمع
در حق خود دعای گدا نیست مستجاب
۷از عیب می فتد به هنر چشم ها پاک
از بحر تلخ، آب گهر می برد سحاب
۸شد غفلتم ز عمر سبکسیر بیشتر
سنگین نمود خواب مرا این صدای آب
۹شاهی که بر رعیت خود می کند ستم
مستی بود که می کند از ران خود کباب
۱۰زان دم که دید گوشه ابروی یار را
شد ماه عید ناخنه چشم آفتاب
۱۱صائب مکن توقع آسایش از جهان
دلهای آب کرده بود موج این سراب
۱۲