جای صدف بود ز گرانی زمین در آب
باشد حباب از سبکی خوش نشین در آب
۱شاه و گدا به دیده دریادلان یکی است
پوشیده است پست و بلند زمین در آب
۲در راه سالکی که چو خاشاک شد سبک
هر موجه ای پلی است خدا آفرین در آب
۳دارم به بادبان توکل امیدها
هر چند شد سفینه من کاغذین در آب
۴چون عکس آفتاب، نگردد دلش خنک
صد غوطه گر زند جگر آتشین در آب
۵غمگین نشد دل تو ز گرد ملال من
هر چند کرد آب گهر را گلین در آب
۶از اشک گرم شد دل سوزان من خنک
وا شد به روی من در خلد برین در آب
۷چشم از لباس جسم، پر و بال داشتم
غافل که بند دست شود آستین در آب
۸از خامشی خطر نبود سوز عشق را
خورشید می کشد نفس آتشین در آب
۹در خون باده چند روم، چون نمی رود
گرد یتیمی از رخ در ثمین در آب
۱۰از سرکشی نگون ننماید به دیده ها
افتد اگر مثال تو ای نازنین در آب
۱۱در چشم من خیال رخ لاله رنگ تو
خوشتر بود ز عکس گل آتشین در آب
۱۲از کاکل تو آب دهد گر حباب چشم
هر موجه ای چو زلف شود عنبرین در آب
۱۳زینسان که من به فکر فرو رفته ام، نرفت
غواص در تلاش گهر این چنین در آب
۱۴پهلو زند به چشمه خورشید هر حباب
شویی چو روی خویشتن ای مه جبین در آب
۱۵بر حلم زینهار مکن تندی اختیار
تا هست پل به جا، نرود دوربین در آب
۱۶تر می کند زمین خود از آب دیگران
با نقش خود مضایقه دارد نگین در آب
۱۷گفتار سرد، یک جهتان را دودل کند
سازد ز موم خانه جدا انگبین در آب
۱۸از عمر برق سیر بود پیچ و تاب من
باشد به قدر سرعت رفتار، چین در آب
۱۹پستی گزین که کف ز بلندی نمی رسد
صائب به رتبه صدف ته نشین در آب
۲۰