از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب
ما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!
۱از خشکسال توبه کم کاسه می رسیم
داریم چشم از همه دریاکشان شراب
۲زنهار شرم دختر رز را نگاه دار
در روز آفتاب مپیما عیان شراب
۳هر غنچه ای ز باده گلرنگ شیشه ای است
دیگر چه حاجت است درین بوستان شراب
۴من در حجاب عشقم و او در نقاب شرم
ای وای اگر قدم ننهد در میان شراب!
۵مینا به چشم روشنی جام می رود
در مجلسی که می کشد آن دلستان شراب
۶ما ذوق لب گزیدن خمیازه یافتیم
ارزانی تو باد ز رطل گران شراب
۷رنگ شکسته کاهربای شکفتگی است
کیفیت بهار دهد در خزان شراب
۸ما داده ایم دست ارادت به دست تاک
زان روی می خوریم چو آب روان شراب
۹صائب چراغ عشرت ما می شود خموش
گر کم شود ز ساغر ما یک زمان شراب
۱۰