صبح گشادهروی بوَد در حجاب شب
چون باد، سرسری مگذر از نقاب شب
۱از صبح تا دو موی نگردیده، آب ده
چشمی چو انجم از رخ ِ پر آب و تاب شب
۲هنگام صبح را به شکر خواب مگذران
کز روشنی است این دو نفس انتخاب شب
۳در پیش قهرمان خدا سجده واجب است
گردن مکش ز طاعت مالک رقاب شب
۴خواهی شود شکار تو وحشیغزالِ فیض
چین کن کمند مشکین از پیچ و تاب شب
۵از شمع یاد گیر، که جز اشک و آه نیست
جنس دگر ز عالم اسباب، باب شب
۶ابر سیاه، حامل باران رحمت است
تخمی به خاک کن به امید سحاب شب
۷از مشرق جگر نفس آتشین برآر
کز آهِ شعلهبار بوَد آفتاب شب
۸ریحان خلد نیست سزاوار هر سفال
هر مردهدل چگونه شود کامیاب شب؟
۹بردار سر ز خواب ازان پیشتر که صبح
تیغ ِ جگرشکاف کشد از قراب شب
۱۰تا ره بری به حسن رقمهای این کتاب
ز انجم نظاره کن رقم انتخاب شب
۱۱در مغز هرکه سوختهاست از فروغ روز
ریحان خلد را نبود آب و تاب شب
۱۲در خواب هر شبی که به غفلت کنند روز
در چشم ِ زندهدل نبود در حسابِ شب
۱۳در دیدهای که پردهٔ غفلت حجاب بست
از صبح عید بیش بود فتح باب شب
۱۴بی آفتابِ رو نبود زلف عنبرین
زنهار پشت دست مزن بر نقاب شب
۱۵از نور طاعتش ننمودی سفید روی
فردای رستخیز چه گویی جواب شب؟
۱۶چون شب به خوابْ صرف مکن فیض صبح را
غافل مگرد از نفس انتخاب شب
۱۷هر کار را به وقت ادا کن که خواب روز
نگرفت پیش دیدهوران جای خواب شب
۱۸در هیچ نقطه نیست که صد نکته درج نیست
چون خامه سرسری مگذر از کتاب شب
۱۹در شب مبین به چشم حقارت که آفتاب
باشد چو بیضه در ته بال غراب شب
۲۰گر در رکاب روز زند قطرهٔ آفتاب
انجم رود به خیل و حَشَم در رکاب شب
۲۱در بارگاه روز بود بار عام، عام
جز خاص نیست محرم عالیجناب شب
۲۲فرش است نور فیض درین قبههای نور
غافل مشو ز قلزم زرین حباب شب
۲۳تا باد صبح طی ننموده است این بساط
برخیز و همتی بطلب از جناب شب
۲۴بی چشم تر چو شمع مکن راست قد که هست
از اشک تلخ سوختهجانان گلاب شب
۲۵خام است در شریعتِ روشندلان عشق
پروانهوار هر که نگردد کباب شب
۲۶بر فیض کیمیای شب تیره شاهد است
خون شفق که مشک شد از انقلاب شب
۲۷چشم ستاره میپرد از شوق آه تو
چشم سیهدلِ تو همان مست خواب شب
۲۸در دیدهای که نیست چو مجنون غبار عقل
باشد سیاه خیمه لیلی، جناب شب
۲۹چندان که دل سیاه نماید شراب روز
زنگ از دل سیاه زداید شراب شب
۳۰شستند ز اشک، زندهدلان روی خود چو شمع
تو وقت صبح روی نشُستی ز خواب شب
۳۱در چشم نرم توست اگر پردههای خواب
ریزد نمک به دیده من ماهتاب شب
۳۲در دیده ستارهشناسان اشارهای است
هر ماه نو به جلوه پا در رکاب شب
۳۳با یک جهان گشاده نظر چون ستارگان
بستی چگونه چشم تو غافل ز خواب شب؟
۳۴چون خون مرده، تنزدی از خواب زیر پوست
مشکین نساختی نفس از مشک ناب شب
۳۵از شب به روی من در توفیق وا شدهاست
صائب چگونه دست کشم از رکاب شب؟
۳۶