بخش
مطالع صائب
این بخش از «دیوان اشعار» صائب است و ۵۱۷ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۵۱۷
- صفحه
- ۳۳
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۹۷شمارهٔ ۹۷کم کم کن آشنا به لب زخم دشنه راسیراب می کنند به تدریج تشنه راخواندن شعر ‹
- ۹۸شمارهٔ ۹۸عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرستهر که سرمی پیچد از فرمان ایشان کافرستخواندن شعر ‹
- ۹۹شمارهٔ ۹۹داغدار عشق را نور و صفای دیگرستدر نظرها سنگ آتش را جلای دیگرستخواندن شعر ‹
- ۱۰۰شمارهٔ ۱۰۰جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس استشعله آواز بلبل شمع بالینم بس استخواندن شعر ‹
- ۱۰۱شمارهٔ ۱۰۱عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس استچون مگس بر عضو فاسد چند بنشینی، بس استخواندن شعر ‹
- ۱۰۲شمارهٔ ۱۰۲نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟یا دم روح القدس در آستین مریم استخواندن شعر ‹
- ۱۰۳شمارهٔ ۱۰۳شانه با صد دست از بست و گشادش درهم استقفل وسواسی که می گویند، زلف پر خم است؟خواندن شعر ‹
- ۱۰۴شمارهٔ ۱۰۴بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن استپای خواب آلود بیدارست تا در دامن استخواندن شعر ‹
- ۱۰۵شمارهٔ ۱۰۵عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن استنقد اوقات گرامی را به غارت دادن استخواندن شعر ‹
- ۱۰۶شمارهٔ ۱۰۶آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوستدشت از چشم غزالان سینه پرداغ اوستخواندن شعر ‹
- ۱۰۷شمارهٔ ۱۰۷حاصل دنیا وَبال جان فارغبال توستهر چه در کشتی شکستن با تو ماند آن مال توستخواندن شعر ‹
- ۱۰۸شمارهٔ ۱۰۸کاکل او دام در راه صبا انداخته استزلف او زنجیر را در دست و پا انداخته استخواندن شعر ‹
- ۱۰۹شمارهٔ ۱۰۹یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده استبی حسد نبود برادر گر پیمبرزاده استخواندن شعر ‹
- ۱۱۰شمارهٔ ۱۱۰تا دل از دستم شراب ارغوانی برده استخضر را پندارم آب زندگانی برده است!خواندن شعر ‹
- ۱۱۱شمارهٔ ۱۱۱کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده استآنچه با دل زخم شمشیر تغافل کرده استخواندن شعر ‹
- ۱۱۲شمارهٔ ۱۱۲بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده استهر که او را در قبا دیده است، عریان دیده است!خواندن شعر ‹
