به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
از آن مژگانِ قتال اینقدر یاری طمع دارد
۱نهاده ست از نکویانش بسی غمهای ناخورده
از این خونخوارِ مردم هرکه غمخواری
طمع دارد
۲سحر گل خنده میزد بر شکایتگوییِ بلبل
که این نادان مگر کز ما وفاداری طمع
دارد
۳گناهِ گلفروشان چیست گو بلبل بنال از
خود
که یک جا بودن از یارانِ بازاری طمع
دارد
۴هوای باده، ساقی ساده، صافِ عشرت آماده
کسی مست است وحشی کز تو هشیاری طمع دارد
۵