کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
ننشست با رقیبی و آزار من نکرد
۱یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست
کز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد
۲گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی
رنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد
۳خندان نشست و شمع شبستان غیر شد
رحمی به گریههای شب تار من نکرد
۴وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یار
با جان خسته و دل افکار من نکرد
۵