باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد
بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
۱خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز
آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
۲شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند
پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
۳دوزخ جور برافروز که من تاقوکم
نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد
۴جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند، حرام
که به پیش دگری دست تمنا ببرد
۵وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی
ما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد
۶