چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
ای مسلمانان نمیدانم گناه خویش را
۱ای که پرسی موجب این نالههای دلخراش
سینهام بشکاف تا بینی درون خویش را
۲گر به بدنامی کشد کارم در آخر دور نیست
من که نشنیدم در اول پند نیک اندیش را
۳لطف خوبان گرچه دارد ذوق بیش از بیش، لیک
حالتی دیگر بود بیداد بیش از بیش را
۴حد وحشی نیست لاف عشق آن سلطان حسن
حرف باید زد به حد خویشتن درویش را
۵