از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
خنجر به جای برگ برآرد درخت ما
۱الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم
در زخم بستن جگر لخت لخت ما
۲با اینهمه خجالت و ذلت که میکشم
از هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
۳زورق گران و لجه خطرناک و موج صعب
ای ناخدا نخست بینداز رخت ما
۴وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویش
آتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما
۵