غزلیاتشمارهٔ ۱۸ وحشی بافقیشاعروحشی بافقیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریننموده استخوان ز تن ناتوان مراپیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا۱تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنونشد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا۲عمری به سر سبوی حریفان کشیدهامهرگز ندیده است کسی سرگران مرا۳از یک نفس برآر ز من دود شمعساننبود اگر به بزم تو ، بند زبان مرا۴وحشی ببین که یار به عشرت سرا نشستبیرون در گذاشت به حال سگان مرا۵